دیکشنری فارسی

entreat

معنی فارسی

درخواست کردن (از) التماس کردن (به) لابه کردن (به)

معنی کامل و مثال‌ها

/en trēt´, in-/vt., vi.

تمنا کردن، استدعا کردن، یوبیدن، یوزیدن، بیش خواهش کردن، التماس کردن

I entreated him not to kill the cat

به او التماس کردم که گربه را نکشد.

he entreated permission to introduce his friend

استدعا کرد که به او اجازه داده شود دوست خود را معرفی کند.

(قدیمی) رفتار کردن (نسبت به کسی)

(مهجور - با: of) نگاشتن (درباره‌ی)، صحبت کردن (درباره‌ی)

ریشه و کاربرد

Verb

To ask someone earnestly or anxiously to do something.

ریشه

Late Middle English from Old French 'entrater', from en- ‘in’ + traiter ‘to treat’.

مثال

  • I entreat you to help me.
  • They entreated the audience to stay calm.
  • She entreated him to change his mind.

ترکیب‌های رایج

Entreat someone to Entreat for mercy Entreat a favor

مترادف‌ها

verb active
Beg, crave, beseech, implore, supplicate, solicit, pray, importune, petition, enjoin, appeal to, prefer a prayer to. See adjure.

واژه‌های دیگر با معنی «درخواست کردن (از)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن