دیکشنری فارسی

erasion

معنی فارسی

محو حک تراش

معنی کامل و مثال‌ها

/ē rā´zhǝn, i-/n.

● عمل پاک کردن، محو سازی، زدایش

● (جراحی - برداشتن بافت از راه خراش دادن) خراش دهی، قاشقک زنی

واژه‌های دیگر با معنی «محو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن