دیکشنری فارسی

expunction

معنی فارسی

محو پاک سازي پاک شدگي تراشيدگي زدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/ek spunk´shǝn, ik-/n.

● حذف، قلم خوردگی، زدایش

تعریف انگلیسی

noun
  1. deletion by an act of expunging or erasing

واژه‌های دیگر با معنی «محو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن