estimate (to) معنی فارسی برآورد کردن تخمين زدن واژههای دیگر با معنی «برآورد کردن» put at برآورد کردن overestimation پيش برآورد کردن، تخمين حد بالا overrate زياد برآورد کردن، بيش از ارزش واقعي ارزيابي کردن over-estimate زياد برآورد کردن calculably حساب کردن، شمار کردن، برآورد کردن calculate حساب کردن، شمار کردن، برآورد کردن assayed ارزش، بها، قيمت value ارزش، بها، قيمت overestimate زياد براورد کردن، غلو کردن، دست بالا گرفتن. calculable بشمار آمدني، حساب کردن، برآورد کردني