دیکشنری فارسی

estranging

UKistreindʒiŋ

معنی فارسی

بيزارکردن دردوستي سردکردن بيگانه کردن دورنگاه داشتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. making one feel out of place or alienated “the landscape was estranging”

واژه‌های دیگر با معنی «بيزارکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن