evocatively معنی فارسی احضارکردن فراخواندن بازاوردن برگرداندن انتقال دادن واژههای دیگر با معنی «احضارکردن» evocate احضارکردن، فراخواندن، برگرداندن evoke احضارکردن، فراخواندن، بازاوردن convocate دعوت کردن، احضارکردن، جمع آوري کردن convoke دعوت کردن، احضارکردن، جمع آوري کردن cite ذکرکردن، گفتن، احضارکردن countermand حکم ناسخ، برگردان حکم، الغاء نامه