دیکشنری فارسی

convoke

معنی فارسی

دعوت کردن احضارکردن جمع آوري کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn vōk´/vt.

فراخواندن، دعوت کردن، (برای شرکت در گردهمایی) احضار کردن

the next gathering of the delegates will be convoked tomorrow

همایش بعدی نمایندگان فردا تشکیل خواهد شد.

مترادف‌ها

verb active
Convene, assemble, summon, muster, call together, bring together.

واژه‌های دیگر با معنی «دعوت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن