دیکشنری فارسی

vocation

UKvoukeiʃən USvəu'keıʃən

معنی فارسی

کار ، شغل ، کسب ، پيشه ، حرفه ،

دعوت الهي براي کاري ،

حس آمادگي براي دنبال کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/vō kā´shǝn/n.

(به ویژه حرفه‌های مذهبی) میل به خدمت، احساس وظیفه، رسالت

حرفه، شغل، پیشه، دخش

teaching was his vocation, painting (was) his avocation

معلمی حرفه‌ی او بود و نقاشی کار تفریحی او.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the particular occupation for which you are trained
  2. a body of people doing the same kind of work

مترادف‌ها

noun
1. Call, summons, citation, injunction.
2. Occupation, employment, calling, business, pursuit, profession, trade, avocation.

واژه‌های دیگر با معنی «کار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن