labors US'leıbəz معنی فارسی کار زحمت کوشش درد کارگر واژههای دیگر با معنی «کار» vocation کار، شغل، کسب task کار، وظيفه، تکليف work کار، شغل، عمل Job کار، مقاطعه کار، کارمزدي engagement کار، شغل، اشتغال affair کار، امر، کار و بار wrought کار، شغل، عمل employment کار، شغل، خدمت labored کار، زحمت، کوشش labour کار، زحمت، کوشش