excessive use معنی فارسی تعدي واژههای دیگر با معنی «تعدي» transitivity principle اصل تعدي، اصل سرايت پذيري، بر مبناي اين اصل منطقي چنانچه شق 1 بر 2 do injustice to تعدي کردن encroachment and waste تعدي و تفريط voluntary waste تعدي و تفريط در عين مستاجره يا ملک مورد، تصرف abusive تهمت، تعدي، ناسزاوار trepass تجاوز کردن، تعدي کردن، حد شکني کردن inroad تاخت و تاز، تهاجم، تعدي intrench بريدن، از هر سو داراي سنگر کردن، تعدي کردن aggro احساس پرخاشگري، ستيزگري، تعدي و تهاجم oppression ستم، ظلم، بيداد