expectant of معنی فارسی منتظر به اميد واژههای دیگر با معنی «منتظر» expectant منتظر، متوقع، چشم دارنده anticipant منتظر، پيش آينده waiting منتظر، چشم براه inexpectant نا منتظر، بي توقع caretaker status وضعيت منتظر استفاده، تاسيسات ذخيره، تاسيسات منتظر اشغال await منتظر بودن (يا شدن)، آماده بودن براي تهديد کردن casual detachment يکان جدا شده و منتظر دستور يا ماموريت، قسمت جدا شده futurist کسيکه منتظر وقوع پيش گويي هاي کتاب مقدس، ميباشد، آخرت بين anticipator پيش بيني کننده، منتظر. trray ماندن، منتظر شدن، دير کردن