دیکشنری فارسی

waiting

UKweitiŋ US'weıtıŋ

معنی فارسی

منتظر چشم براه

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj., n.

در انتظار، چشم به راه، بیوسنده، منتظر

وابسته به انتظار، مستلزم انتظار

وابسته به پیشخدمتی یا میزداری

انتظار، چشم به راهی

مدت معطلی، دوران انتظار

(اتومبیل و غیره) توقف

* in waiting

در خدمت (سلطان یاشخص اشرافی)، ملتزم رکاب

ریشه و کاربرد

Verb, Noun, Adjective

The action of staying where one is or delaying action until a particular time or event.

ریشه

From Old Northern French 'waitier', related to 'watch'.

مثال

  • I've been waiting for you all day.
  • The waiting is the hardest part.
  • There's a waiting list for the course.

ترکیب‌های رایج

Waiting list Waiting room Waiting time

مترادف‌ها

noun
1. Staying, delaying, tarrying.
2. Expectation, abeyance.

واژه‌های دیگر با معنی «منتظر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن