دیکشنری فارسی

facer

US'feısə

معنی فارسی

سيلي سختي مصيبت

معنی کامل و مثال‌ها

/fās´ǝr/n.

● (شخص یا چیزی که رو به رو یا در مقابل قرار می‌گیرد) روبرو، رو در رو، روبروگر، روی آور

● (انگلیس ـ عامیانه) اشکال غیرمنتظره، گرفتاری پیش‌بینی نشده، دژ رخداد، شکست ناگهانی

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the verb 'face' with the suffix '-er'. In the 16th century, it was used to refer to a blow that hits the face.

مثال

  • He took a hard facer from his opponent.
  • The sudden financial crisis was a real facer for the company.
  • He was not prepared for the facer he received in the meeting.

ترکیب‌های رایج

Take a facer Receive a facer Deal a facer Face a facer

تعریف انگلیسی

noun
  1. (a dated Briticism) a serious difficulty with which one is suddenly faced

واژه‌های دیگر با معنی «سيلي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن