false pretense معنی فارسی کلاهبرداري تدليس واژههای دیگر با معنی «کلاهبرداري» scam کلاهبرداري، گوشبري، شيادي bunco کلاهبرداري، کلاهبرداري کردن، حقه زدن constructive fraud کلاهبرداري اعتباري، منظور عملي است که به اعتبار قانون خاص، عنوان کلاهبرداري بافته و از اين نظر از statute of fraud قوانين ضد کلاهبرداري، قوانيني که در سال 1677 ميلادي در زمان، چارلز يازدهم در انگلستان به تصويب رسيد spoof حقه بازي کردن، کلاهبرداري، مسخره bunko رجوع شود به bunco، کلاهبرداري، کلاهبرداري کردن sharp practice حقه بازي، کلاهبرداري، گول زني. fraudlous تقلبي، کلاهبرداري gimmickry وسايل اغفال يا تقلب، حقه بازي، استفاده از وسايل اغفال و کلاهبرداري shortchange مغبون کردن، کمتر پول دادن، کش رفتن