دیکشنری فارسی

federated

UKfedəreitid US'fedə'reıtıd

معنی فارسی

هم پيمان کردن متحدکردن هم پيمان شدن متحدشدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. united under a central government

واژه‌های دیگر با معنی «هم پيمان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن