fetterless معنی فارسی بي بند ازاد بي قيد واژههای دیگر با معنی «بي بند» inarticulate بي بند، بي مفصل، بي حلقه jointless بي بند، بي مفصل footloose بي بند وبار، ازاد. sexual promiscuity بي بند و باري جنسي laissez-faire economy اقتصاد بي بند و بار، سيستم اقتصادي که دولت در آن دخالت، نداشته باشد anarthrous بي حرف تعريف، بي بند، بي مفصل laisser faire عدم مداخله، سياست عدم مداخله دولت دراموراقتصادي، سياست اقتصادازاد freewheeling داراي کلاج جغجغه اي، داراي چرخک آزاد، آزاد چرخي staunch stanch بند اوردن (جريان چيزي)، وفادار، ثابت قدم sandal کفش بي رويه، صندل، يکجور سر پايي يا رو کفشي