fiberize معنی فارسی رشته رشته کردن ليفي کردن فيبر کردن. واژههای دیگر با معنی «رشته رشته کردن» ricer رنده مخصوص رشته کردن سيب زميني و خمير. duplexing مضاعف کردن، مضاعف سازي، دو رشته اي کردن M.A. مخفف جملات زير:، سن عقلي، سن يکنفر بر حسب رشد نيروهاي عقلي و branch شاخه، شاخ، فرع tatter تکه پارچه، لباس پاره پاره، ژنده پوش interrupt گسيختن، بريدن، قطع کردن interruptor گسيختن، بريدن، قطع کردن align دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alignsaline دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alined دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن