دیکشنری فارسی

fibroid

UKfaibrɔid

معنی فارسی

ليفي ريشه اي رشته اي بافته

معنی کامل و مثال‌ها

/fī´broid´/adj., n.

(مانند یا دارای یا سازنده‌ی لیف یا تار) تارسان، تار ساز، تار دار، تارگونه، لیفی

واژه‌های دیگر با معنی «ليفي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن