fibroid
UKfaibrɔid
معنی فارسی
ليفي ريشه اي رشته اي بافته
معنی کامل و مثالها
/fī´broid´/adj., n.
● (مانند یا دارای یا سازندهی لیف یا تار) تارسان، تار ساز، تار دار، تارگونه، لیفی