دیکشنری فارسی

filament

UKfiləmənt US'fıləmənt

معنی فارسی

رشته تار ليف ريشه

معنی کامل و مثال‌ها

/fil´ǝ mǝnt/n.

(برق - سیم پیچ درون لامپ) افروزه

نخ بسیار باریک، ریسمان مویین، موی نخ، موی سیم، لیفچه، مفتول نازک، مفتولچه

(گیاه شناسی) میله، میلچه، موی میله، میله‌ی پرچم

تعریف انگلیسی

noun
  1. a very slender natural or synthetic fiber
  2. the stalk of a stamen
  3. a threadlike structure (as a chainlike series of cells)
  4. a thin wire (usually tungsten) that is heated white hot by the passage of an electric current

مترادف‌ها

noun
1. Fibre, thread.
2. (Botany) Tendril, cirrus, fibril.

واژه‌های دیگر با معنی «رشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن