filch
معنی فارسی
کش رفتن بچابکي دزديدن
معنی کامل و مثالها
/filch/vt.
● (در مورد چیزهای کوچک و کم ارزش) دزدیدن، کش رفتن، بلند کردن، ناخنک زدن
when I was a child, I used to filch Talla Khanom's cigarets
بچه که بودم سیگارهای طلا خانم را میدزدیدم.
مترادفها
verb active
Pilfer, purloin, steal, crib.