دیکشنری فارسی

filch

معنی فارسی

کش رفتن بچابکي دزديدن

معنی کامل و مثال‌ها

/filch/vt.

(در مورد چیزهای کوچک و کم ارزش) دزدیدن، کش رفتن، بلند کردن، ناخنک زدن

when I was a child, I used to filch Talla Khanom's cigarets

بچه که بودم سیگارهای طلا خانم را می‌دزدیدم.

مترادف‌ها

verb active
Pilfer, purloin, steal, crib.

واژه‌های دیگر با معنی «کش رفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن