fleech معنی فارسی ريشخند کردن چاپلوسي کردن. واژههای دیگر با معنی «ريشخند کردن» mock ريشخند کردن، مسخره کردن، استهزا کردن wheedle ريشخند کردن، گول زدن، خر کردن cajole ريشخند کردن، گول زدن، تملق گفتن coax ريشخند کردن، چاپلوسي کردن، باريشخند کاري راکردن sweet talk ريشخند کردن، چاپلوسي کردن، تملق گفتن. illude ريشخند کردن، مسخره کردن، فريب دادن cuittle گول زدن، ريشخند کردن، غلغلک دادن. bamboozle گول زدن، ريشخند کردن.، گيج کردن jeer طعنه، طنز، مسخره flout مسخره، اهانت، بي احترامي