دیکشنری فارسی

wheedle

معنی فارسی

ريشخند کردن ، گول زدن ، خر کردن ،

با چاپلوسي يا ريشخند وادار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hwēd´'l/vt., vi.

● ریشخند کردن، ناز (کسی را) کشیدن، نوازیدن، (با نوازش و چرب زبانی) وادار کردن، خر کردن، رنگ کردن (کسی را)

Hassan wheedled money out of me

حسن با چرب‌زبانی پول از من گرفت.

تعریف انگلیسی

verb
  1. influence or urge by gentle urging, caressing, or flattering “He palavered her into going along” “Somebody ----s somebody into V-ing something” “They wheedle him into writing the letter”

مترادف‌ها

verb active
1. Flatter, cajole.
2. Inveigle, humor, court, fawn upon, coax, pay court to.

واژه‌های دیگر با معنی «ريشخند کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن