wheedle
معنی فارسی
ريشخند کردن ، گول زدن ، خر کردن ،
با چاپلوسي يا ريشخند وادار کردن
معنی کامل و مثالها
/hwēd´'l/vt., vi.
● ریشخند کردن، ناز (کسی را) کشیدن، نوازیدن، (با نوازش و چرب زبانی) وادار کردن، خر کردن، رنگ کردن (کسی را)
Hassan wheedled money out of me
حسن با چربزبانی پول از من گرفت.
مترادفها
verb active
1. Flatter, cajole.
2. Inveigle, humor, court, fawn upon, coax, pay court to.