flic معنی فارسی پاسبان پليس معنی کامل و مثالها /flēk/n.● (فرانسه - عامیانه) پاسبان، پلیس واژههای دیگر با معنی «پاسبان» bobbies پاسبان، اژان bobby پاسبان، اژان policeman پاسبان، اژان rozzer پاسبان، آژان watch dog سگ پاسبان، سگ خانگي truncheon چوب پاسبان، عصا، چماق کوتاه death-watch پاسبان مرده، پاسبان کسيکه محکوم بمرگ است coast-guardsman پاسبان درياکنار، ساحل بان castle-ward پاسبان دژياقلعه، دژبان sbirro پاسبان ايتاليايي