دیکشنری فارسی

flippant

UKflipənt US'flıpənt

معنی فارسی

سبک گستاخ جسور بي ملاحظه چرب زبان حراف

معنی کامل و مثال‌ها

/flip´ǝnt/adj.

گستاخ و شوخ، لوده، (در گفتار) لگام گسیخته، حرف مفت‌زن، (به طور ناخوشایند) شوخی‌آمیز

a flippant young man

مرد جوانی که حرف دهان خود را نمی‌فهمد.

he gave flippant answers to our serious questions

او به پرسش‌های جدی ما با تمسخر جواب داد.

(مهجور) پرحرف، وراج

مترادف‌ها

adjective
1. Voluble, fluent, glib, talkative, nimble of speech, of ready utterance.
2. Pert, impertinent, malapert, forward, bold, inconsiderately glib, unscrupulously pert.

واژه‌های دیگر با معنی «سبک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن