دیکشنری فارسی

frivolous

UKfrivələs US'frıvələs

معنی فارسی

سبک پوچ بيهوده بي معني نادان سبکسر جزئي

معنی کامل و مثال‌ها

/friv´ǝ lǝs/adj.

ناچیز، کم ارزش، پشیز مانند، بیهوده، بی‌نتیجه

they consider going to the movies a frivolous activity

آنان سینما رفتن را کار بیهوده‌ای می‌دانند.

سبک سر، مل و مست، شوخ، شوخ چشم، بازیگوش، بی خیال

a frivolous young woman who lacks courtesy

زن جوان و سبکسری که معرفت ندارد.

سرسری، احمقانه، بی فکرانه

he spent his life frivolously

او عمر خود را به لهوولعب گذراند.

مترادف‌ها

adjective
Trifling, trivial, worthless, light, petty, flimsy, idle, puerile, childish, trashy, foolish.

واژه‌های دیگر با معنی «سبک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن