دیکشنری فارسی

floaty

معنی فارسی

سبک ، شناور ،

داراي اب نشين کم (درگفتگوي ازکشتي)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to float on a liquid or rise in air or gas “buoyant balloons” “buoyant balsawood boats” “a floaty scarf”

واژه‌های دیگر با معنی «سبک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن