دیکشنری فارسی

focussed

US'fəukəst

معنی فارسی

کانون نقطه احتراق مورد مرکز محل اصلي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. being in focus or brought into focus
  2. (of light rays) converging on a point “focused light rays can set something afire”

واژه‌های دیگر با معنی «کانون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن