foraminate معنی فارسی سوراخ کردن ثقبه دار سوراخ سوراخ سوراخ دار واژههای دیگر با معنی «سوراخ کردن» pierce سوراخ کردن، رخنه کردن در، راه يافتن در perforate سوراخ کردن، سفتن، منگنه کردن bore سوراخ کردن، سفتن، کندن steek سوراخ کردن، دوختن، بستن thirl سوراخ کردن، رجوع شود به thrill transfix سوراخ کردن، دوختن venipuncture سوراخ کردن رگ، رگسفت prick کمي سوراخ کردن، خليدن، سوزن زدن transfixion عمل سوراخ کردن، (درجراحي) سوراخ کردن اندامي ......از درون به، بيرون hollow forge سوراخ کردن گرم، آهنگري کردن مجوف