دیکشنری فارسی

fore

UKfɔːr USfɔ:

معنی فارسی

پيش پيشين جلوي در پيش پس برو

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr, fōr/adv., adj., n., prep.,interj.

جلو کشتی، به سوی جلوی کشتی، سینه‌ی کشتی، به سوی سینه‌ی کشتی (امروزه بیشتر به این صورت به کار می‌رود: aft fore and)

(واقع در جلو چیزی دیگر) جلوی، در جلو، پیشی، پیش، جلو، قدام، قدامی

in the fore part of the ship

در بخش جلو کشتی

the fore and hind wings of a dragonfly

بال‌های جلو و عقب سنجاقک

(مهجور) قبلا، سابقا، قبلی، پیشین، سابقی

(قدیمی) در برابر، (در قسم خوردن) بهـ

fore God

به خدا (قسم)

* be (or come) to the fore

1- مهم یا برجسته (بودن)، در جلو قرار گرفتن، پیشی گرفتن 2- در دسترس

مترادف‌ها

adjective
1. Anterior, preceding, prior, antecedent, previous, foregoing, former.
2. Front, anterior, face.
3. Advanced, leading, head, foremost, first, front.

واژه‌های دیگر با معنی «پيش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن