fore
معنی فارسی
پيش پيشين جلوي در پيش پس برو
معنی کامل و مثالها
/fôr, fōr/adv., adj., n., prep.,interj.
● جلو کشتی، به سوی جلوی کشتی، سینهی کشتی، به سوی سینهی کشتی (امروزه بیشتر به این صورت به کار میرود: aft fore and)
● (واقع در جلو چیزی دیگر) جلوی، در جلو، پیشی، پیش، جلو، قدام، قدامی
in the fore part of the ship
در بخش جلو کشتی
the fore and hind wings of a dragonfly
بالهای جلو و عقب سنجاقک
● (مهجور) قبلا، سابقا، قبلی، پیشین، سابقی
● (قدیمی) در برابر، (در قسم خوردن) بهـ
fore God
به خدا (قسم)
* be (or come) to the fore
1- مهم یا برجسته (بودن)، در جلو قرار گرفتن، پیشی گرفتن 2- در دسترس
مترادفها
adjective
1. Anterior, preceding, prior, antecedent, previous, foregoing, former.
2. Front, anterior, face.
3. Advanced, leading, head, foremost, first, front.