foster-mother معنی فارسی شيرده مادر رضاعي دايه واژههای دیگر با معنی «شيرده» milch شيرده، دوشا milch cow گاو شيرده، کسيکه باساني ميتوان پول از او در آورد suckler جانوري که به کودک خود شير ميدهد، شيرده، پستاندار wet nurse دايه، زن شيرده lactescent شيري، شير مانند، شيرده .