fosterer معنی فارسی پرورنده واژههای دیگر با معنی «پرورنده» fostress پرورنده، شيردهنده، دايه aviculturist پرورنده مرغ. apiculturist پرورنده زنبور عسل nurser پرستاري (کننده) پرورنده، شيردهنده، شيشه درجه دارکه ازآن کودک راشيردهد nourishing غذا دهنده، پرورنده trophoblast تنده پرور، تنده پرورنده، تروفوبلاست nurseryman باغبان، پرورنده گياهان، زارع. encourager تشويق کننده، مشوق، پرورنده nurse پرستار، دايه، بچه گردان