دیکشنری فارسی

free will

UKfriːwil

معنی فارسی

اختيار فاعل مختاري

معنی کامل و مثال‌ها

● (فلسفه و الهیات) اختیار (در برابر: جبر determinism)

● فلسفه‌ی اختیار، اختیار گرایی

● (آزادی انتخاب و داشتن گزینه‌های مختلف) کامش، آزاد کامی، اراده‌ی آزاد

تعریف انگلیسی

noun
  1. the power of making free choices unconstrained by external agencies

مترادف‌ها

I. noun
1. Unrestrained will, power of choice.
2. Spontaneity, voluntariness.
II. adjective
Voluntary, spontaneous.

واژه‌های دیگر با معنی «اختيار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن