دیکشنری فارسی

frill

USfrıl

معنی فارسی

چين ، حاشيه چين دار ،

توري براي ارايش جلوپيراهن ومانندان ، باد

معنی کامل و مثال‌ها

/fril/n,., vt., vi.

(حلقه‌ای از پر یا مو در دور گردن پرنده یا حیوان) طوقی، طوق پر، یال

(هر زینت غیرلازم، هر چیز غیرضروری و نمایشی) تجمل، زیب بیهوده، زلم زیمبو

حاشیه‌ی چین دار (جامه)، لبه‌ی خز (لباس)، سر آستین خز، چین، والان

(عکاسی) چروک حاشیه‌های فیلم یا کلیشه، چروک شدن (در اثر جدا شدن امولسیون از فیلم پایه)

(لبه یا حاشیه‌ی جامه یا پرده و غیره را) چین دار کردن، خز دار کردن، (با طوقی یا حاشیه‌ی چین دار یا خز) آذین کردن

(جمع) مزایا

تعریف انگلیسی

noun
  1. (paleontology) a bony plate that curves upward behind the skull of many ceratopsian dinosaurs
  2. an external body part consisting of feathers or hair about the neck of a bird or other animal
  3. a strip of pleated material used as a decoration or a trim
  4. ornamental objects of no great value

مترادف‌ها

I. noun
Ruffle, edging, gathering, frilling.
II. verb active
Put a frill on, edge with a frill, ruffle, decorate with frills or gathers.
III. verb neuter
Shake, shiver, quake, thrill.

واژه‌های دیگر با معنی «چين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن