دیکشنری فارسی

rimple

معنی فارسی

چين چروک ژنگ چيزدادن درهم کشيدن چوروک کردن چين خوردن جبين

معنی کامل و مثال‌ها

/rim´pǝl/n., vt., vi.

(نادر) چروک، چین، چروکیدگی، خط اتو

رجوع شود به: riff

مترادف‌ها

noun
1. Wrinkle, fold, rumple, crease, gather, corrugation, pucker, plait.
2. Ripple, undulation, little wave.

واژه‌های دیگر با معنی «چين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن