دیکشنری فارسی

frontally

UKfrʌntɔːliː

معنی فارسی

جلو پيش جبهه حريم پيشگير اغاز جسارت پيشاني جلوي روکردن

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in, at, or toward the front “Derived from adjective: frontal”

واژه‌های دیگر با معنی «جلو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن