دیکشنری فارسی

frustrating

UKfrʌstreitiŋ US'frʌs'treıtıŋ

معنی فارسی

خنثي کردن هيچ کردن بيهوده کردن بي نتيجه گذاردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. discouraging by hindering
  2. preventing realization or attainment of a desire

واژه‌های دیگر با معنی «خنثي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن