دیکشنری فارسی

fucking

UKfʌkiŋ

معنی فارسی

لعنتي بسيار خيلي

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/adj., adv.

● (خودمانی - ناپسند)

● لعنتی (برابر با فحش‌های ناموسی فارسی)

this fucking weather!

این هوای لعنتی‌!

● بسیار، خیلی

it's fucking cold here!

اینجا خیلی سرده‌!

تعریف انگلیسی

adverb
  1. slang for sexual intercourse
  2. informal intensifiers “what a bally (or blinking) nuisance” “a bloody fool” “a crashing bore” “you flaming idiot”
  3. intensifier, very colloquial “what took you so fucking long?”

واژه‌های دیگر با معنی «لعنتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن