دیکشنری فارسی

funded

UKfʌndid US'fʌndəd

معنی فارسی

وجه تنخواه ذخيره پشت بند صندوق پشتوانه سرمايه گذاشتن در

تعریف انگلیسی

adjective
  1. furnished with funds “well-funded research”

واژه‌های دیگر با معنی «وجه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن