دیکشنری فارسی

furbish

UKfəːbiʃ

معنی فارسی

پرداخت کردن پاک کردن جلادادن اصلاح کردن تجديدکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fu_r´bish/vt.

● (با مالیدن) برق انداختن، جلا دادن، براق کردن، پرداخت کردن، صیقل دادن

to furbish a Ghajar silver tray

سینی نقره‌ی عهد قاجار را برق انداختن

● (معمولا با: up) دوباره قابل استفاده کردن، دوباره جذاب کردن، نوسازی کردن

my freshly furbished bedroom

اتاق خواب من که تازه تعمیر شده است

تعریف انگلیسی

verb
  1. polish and make shiny “buff the wooden floors” “buff my shoes” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Burnish, polish, rub or scour bright.

واژه‌های دیگر با معنی «پرداخت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن