دیکشنری فارسی

rub

USrʌb

معنی فارسی

ماليدن سودن ساييدن پاک کردن پرداخت کردن ماليده شدن اصطکاک

معنی کامل و مثال‌ها

/rub/n., vi., vt.

● (با دست یا حوله و غیره) مالش دادن، ماساژ دادن، مالاندن، برماسیدن، مشت و مال دادن

rub my back, it hurts a lot

پشتم را بمال خیلی درد می‌کند.

● (با مالش و غیره) پرداخت کردن، صیقل دادن، براق کردن، جلا دادن

I could see my face in the well-rubbed wood

می‌توانستم چهره‌ی خود را در چوب جلاخورده ببینم.

you must rub up the silver

باید نقره را براق بکنی.

● (معمولا با: together) به هم مالیدن، ساییدن، سودن

she was rubbing her hands in glee

از شادی دست‌های خود را به هم می‌مالید.

rub two sticks to make fire

برای ساختن آتش دو چوب را به هم بمال.

● (روی چیزی) کشیدن، مالیدن

don't rub your oily hands on the wall!

دستان چرب خود را به دیوار نمال‌!

● (با مالش) به حالت ویژه درآوردن، با مالش ... کردن

he rubbed himself dry

او با مالیدن (حوله به تنش) خودش را خشک کرد.

● (با مالش یا خراشاندن) دردناک کردن، خراشیده کردن

to rub upon a sore

زخم را خراشیدن

● (با: in یا into یا on و غیره) مالیدن و وارد کردن، مالیدن و خورد دادن

rub this oil on your knees three times a day

این روغن را روزی سه بار به زانوهای خود بمالید.

rub it in well

آن را خوب بمالید تا (به داخل پوست) نفوذ کند.

● (با: off یا out یا away و غیره) زدودن، پاک کردن

I rubbd the stain off

لکه را پاک کردم.

the teacher rubbed off the writing on the blackboard

معلم نوشته‌های روی تخته سیاه را پاک کرد.

● مالیده شدن (به چیزی)، (به چیزی) گرفتن

the tire rubs against the mudguard

تایر به گلگیر می‌گیرد.

● موجب خشم یا آزردگی شدن

what really rubs me is ungratefulness

آنچه که واقعا مرا آزار می‌دهد نمک‌ناشناسی است.

● مشت و مال، ماساژ، مالش، جلادهی

she gave me a back rub

او پشتم را مشت و مال داد.

give the table a good rub with this towel

با این حوله میز را خوب بمال.

● اشکال، بازدارنده، دردسر، مانع، مسئله

the rub is that they themselves are corrupt too

اشکال اینست که خود آنها هم فاسدند.

● (در اثر مالش یا خراش) جای دردناک، زبری، ناصافی، خدشه

clean it well and don't leave any rubs

خوب آن را پاک کن و خدشه‌ای باقی نگذار.

● چیزی که آزرده می‌کند یا می‌رنجاند، تنبیه، گوشمالی، تمسخر، تسخر

I got many painful rubs and did not complain

خیلی مرارت کشیدم و جیک نزدم.

* rub along (or on or through)

(انگلیس) با وجود اشکالات ادامه دادن یا پیشرفت کردن

we haven't got much money, but we rub along somehow

پول فراوانی نداریم ولی هر طوری شده داریم دوام می‌آوریم.

* rub down

1- مشت و مال دادن، ماساژ دادن 2- (با مالش) جلا دادن، صاف کردن، ساییدن، پاک کردن

* rub elbows with (rub shoulders with)

خوش و بش کردن با، مصاحبت و دوستی کردن با، خود را چسباندن به

* rub off

(در اثر مالش یا تماس) زایل شدن، زدوده شدن، پاک شدن

this stain will not rub off so easily

این لکه به این آسانی‌ها پاک نمی‌شود.

rub it off with soap

با صابون (مالیدن) آن را پاک کن.

* rub off on

(در اثر مالش یا تماس) رنگ پس دادن، ویژگی یا خاصیت خود را منتقل کردن، سرایت کردن

I hope some of his brother's zeal will rub off on him too

امیدوارم قدری از اشتیاق برادرش به او هم سرایت کند.

the teacher leaned against the blackboard and the chalk rubbed off on his black jacket

معلم به تخته‌سیاه تکیه داد و گچ‌ها به کت سیاهش مالیده شد.

* rub out

(با مداد پاک کن یا تخته پاکن و غیره) پاک کردن، زدودن، محو کردن

she pencilled in her name and then rubbed it out

او اسم خود را با مداد نوشت و سپس آن را پاک کرد.

* rub salt on someone's wounds

روی زخم کسی نمک پاشیدن، دردکسی را بیشتر کردن

* rub someone's nose in it (or in the dirt)

با تذکر خطاهای قبلی کسی را تنبیه یا تحقیر کردن

* rub someone up the wrong way

خلاف میل کسی کار کردن و موجب آزردگی یا خشم او شدن

* the rub of the green

(خودمانی) اثر شانس خوب یا بد، بخت خوب، بخت بد

تعریف انگلیسی

verb
  1. an unforeseen obstacle
  2. the act of rubbing or wiping “he gave the hood a quick rub”
  3. move over something with pressure “rub my hands” “rub oil into her skin” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “Something ----s something” “They rub the cake with sugar” “They rub sugar over the cake”
  4. cause friction “my sweater scratches” “Something ----s” “Something is ----ing PP” “Something ----s somebody”
  5. scrape or rub as if to relieve itching “Don't scratch your insect bites!” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s somebody” “Something ----s something”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Abrade, scrape, chafe, grate.
2. Wipe, clean, scour.
3. Smooth.
4. Chafe, fret, gall, touch hard.
5. Spread, put, apply, smear.
II. verb neuter
1. Grate, chafe.
2. Fret, chafe, make friction.
III. noun
1. Rubbing, friction.
2. Collision, obstruction, hindrance.
3. Obstacle, difficulty, embarrassment, perplexity, dilemma, pinch, hardship.
4. Taunt, gibe, sarcasm, jeer, severe rebuke.

واژه‌های دیگر با معنی «ماليدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن