daubingly معنی فارسی اندودن ماليدن (با) بدرنگ کردن چرک کردن نمادادن اندود واژههای دیگر با معنی «اندودن» mudslinging اندودن، الودن، ماليدن smear اندودن، الودن، ماليدن overlay اندودن، پوشيدن، روکش کردن splodge اندودن، ماليدن (با)، بد رنگ کردن splotch اندودن، ماليدن (با)، بد رنگ کردن daub اندودن، ماليدن (با)، بدرنگ کردن overlaid اندودن، پوشيدن، روکش کردن recoat دوباره اندودن، از سر رنگ زدن scumble با رنگ تيره اندودن، ملايم کردن، ملايمت (در رنگ) parge با گچ يا ساروج اندودن، درزگيري کردن