splotch
UKsplɔtʃ
معنی فارسی
اندودن ماليدن (با) بد رنگ کردن چرک کردن کثيف کردن اندود
معنی کامل و مثالها
/spläch/n., vt., vi.
● لکه، گوداب، لک
● لک کردن، لک انداختن، لکهدار یا چرکین کردن
مترادفها
noun
Spot, stain, smear, daub, blot.