دیکشنری فارسی

gad

USgæd

معنی فارسی

ول گشتن اواره گشتن هرجايي بودن ولگردي سيخ ديلم نيزه

مترادف‌ها

verb neuter
1. Rove about idly, ramble without definite purpose.
2. Go unrestrainedly, wag, run loose.
3. Gossip, rattle, prate, babble, tattle, talk mischievously.

واژه‌های دیگر با معنی «ول گشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن