دیکشنری فارسی

gathered

UKgæðəd US'gæðəd

معنی فارسی

جمع کردن گردکردن چيدن چين دادن نتيجه گرفتن جمع شدن زيادشدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. brought together in one place “the collected works of Milton” “the gathered folds of the skirt” “Participle of verb: gather, collect (for: collected)”

واژه‌های دیگر با معنی «جمع کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن