give rise to معنی فارسی باعث شدن واژههای دیگر با معنی «باعث شدن» hemagglutinate باعث انعقاد خون شدن، منعقد کردن. shut up باعث وقفه در تکلم شدن، خفه کردن، (امر) خفه شو. hemolyze باعث تجزيه گويچه سرخ خون شدن، هموليزه کردن. draw on نزديک شدن (به)، باعث شدن، متصل شدن throw back ترقي وپيشرفت را عقب انداختن، باعث تاخير شدن، رجعت laitance حبابي که پس از بتن ريزي در سطح بتن ظاهر، ميشود و باعث متخلخل شدن سطح بتن ميگردد gotten بدست اوردن، گرفتن، باعث شدن intussuscept در خود گرفتن، غلاف کردن، باعث گير کردن (چيزي) در چيز ديگر شدن get بدست اوردن، فراهم کردن، پيداکردن accelerator winding سيم پيچي سري که در تنظيم کننده هاي ولتا، از نوع نوسان ساز با باز شدن دو سر پلاتين، ميدان مغناطيسي را به سرعت کاهش ميدهد و