دیکشنری فارسی

glace

USgleıs

معنی فارسی

صاف ، براق ، نرم ، پوشيده ازشکر، لعابدار،

ماده صاف و براق ، دسر سردو يخ بسته ،

شربت سرد، بستني.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used especially of fruits) preserved by coating with or allowing to absorb sugar

واژه‌های دیگر با معنی «صاف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن