glooming معنی فارسی اخم سيماي عبوس واژههای دیگر با معنی «اخم» girn اخم، غرولند، دندان قروچه cantankerousness بد اخم، فتنه جو frown اخم کردن، ترشرويي کردن، با اخم ساکت کردن scowl اخم کردن، روي درهم کشيدن، ترشرويي کردن lour اخم کردن، تيره شدن، اخم frowningly اخم کنان، با اخم وتخم، به ترشرويي louringly اخم کنان، با تغير crosspatch آدم بد خو يا بد اخم sulk قهر، اخم، ترشرويي glower خيره نگاه کردن، اخم کردن