gnawing
UKnɔːiŋ
US'nɔıŋ
معنی فارسی
جونده قراضه مالش (درشکم ياروده)
معنی کامل و مثالها
/nô´iŋ/n.
● احساس درد دائم، زجرپایا
a gnawing pain in my toe
دردی دائم در انگشت پایم
● (در جمع) شور گرسنگی، درد شدید، تب و تاب