دیکشنری فارسی

gnawing

UKnɔːiŋ US'nɔıŋ

معنی فارسی

جونده قراضه مالش (درشکم ياروده)

معنی کامل و مثال‌ها

/nô´iŋ/n.

● احساس درد دائم، زجرپایا

a gnawing pain in my toe

دردی دائم در انگشت پایم

● (در جمع) شور گرسنگی، درد شدید، تب و تاب

واژه‌های دیگر با معنی «جونده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن