rodential معنی فارسی جونده قراضه واژههای دیگر با معنی «جونده» masticator جونده، جاينده، چرخ گوشت خردکني و لاستيک gnawing جونده، قراضه، مالش (درشکم ياروده) rodent جونده، جانورقراضه gnawer جونده . chine chilla نوعي جانور جونده کوچک شبيه سنجاب. rodenticide دارو يا عامل کشنده جانوران جونده . lagomorpha پستانداران جونده داراي دو رديف دندان. lagomorphic وابسته به پستانداران جونده دو رديف دنداني. lagomorphous وابسته به پستانداران جونده دو رديف دنداني. distobucco-occlusal مربوط به سطوح انتهائي، دهاني و جونده دندان