دیکشنری فارسی

rodent

UKroudnt US'rəudənt

معنی فارسی

جونده جانورقراضه

معنی کامل و مثال‌ها

/rōd´'nt/adj., n.

● (جانور شناسی)

● جونده، خایشگر (جانداران راسته‌ی Rodentia مانند موش و بیدستر)

● وابسته به جوندگان

تعریف انگلیسی

noun
  1. relatively small placental mammals having a single pair of constantly growing incisor teeth specialized for gnawing

مترادف‌ها

I. adjective
Gnawing.
II. noun
Gnawer.

واژه‌های دیگر با معنی «جونده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن